این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست

جانم فدایت یا حسین

عاشق المهدی

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت              اميرالمومنين (سلام الله)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 18:20  توسط خادم سید الشهدا  | 

گوشه ای از نامه روح الله موسوی خمینی (ره)

«انّا لِلّه وَ انّا اِلیه راجِعون»

                             

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم، مؤلف کتاب آیات شیطانی‌ که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای  آن محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعاَ آن‌ها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس که در این راه کشته شود، شهید است. انشاء الله. ضمناَ اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد.

 

 

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

25 بهمن 1367/ 11 رجب 1409

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:50  توسط خادم سید الشهدا  | 

آخر سال ما هم اینجوریه...

كلي موضوع براي نوشتن بود،  از يك سالگي وبلاگ و دغدغه‌هاي دروني تا اربعين و عيد!!!

اما... تصميم گرفتم كه كمي ترشحات ذهنيم را بنويسم:

  1. تا چند وقت قبل فكر مي‌كردم كه وظيفه من (و ما) رسيدن به كربلاست... و حسين(ع)  اما الان كه مدتي است درگير كربلايم به اين رسيده‌ام كه تا كربلا كلي راه است و من شايد شايد شايد شايد شايد شايد بتوانم به كاروان برسم... به حضرت زينب(س) ... حالا كه حسيني نمي توان شد پس بايد زينبي ماند و نه يزيدي...
  2. حالا كه تا ديار تو ما را نمي برند          ما قلبمان شكسته حرم را بياوريد...
  3. امسال هم مثل پارسال مي خواستم خودم را چند روزي گم و گور كنم بروم داخل بيابوني، جايي؛ از زابل گرفته تا ايلام و زيلايي و جزيره شيف (كه يحتمل حتي اسمشان را هم نشنيده ايد... اما اين‌ها توي ايرانند‌ها!)

دوكوهه و هويزه هم مي شد برويم براي خادم الشهدايي اما آن جا هم آدم بازي گوشي مي كند! و شهيد بازي!!! مثل قبر بازي‌هايمان داخل بهشت زهرا(س)؛ بالاخره تصميم گرفتم بروم آبادان! براي كار يكي از يادمان هاي دفاع مقدس كه قرار است احداث كنند... بالاخره رشته ما معماري است ديگر!!! اما اون چيزي كه مرا به شهرم (كه هيچ فاميلي ديگر در آن ندارم – پدر جنگ بسوزه - ) كشاند اين جمله از امام بود: كار كردن در آبادان ثواب شهادت را دارد...

مهم اين است كه من آنجا تنهايم و كسي مرا نمي شناسد... و قرار نيست چيزي را معماري كنم! در شهر خودم، شهري كه در آن غريبم... و من از مردم فرار مي كنم... اني ارهب من الناس الي الله... پس دعايم كنيد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:46  توسط خادم سید الشهدا  | 

اولین شهر عاشورایی در سال 86

اين بار با شعری از دبير محترم ستاد شب های شعر عاشورايی پيشکسوت گرانقدر آقای حاج احد ده بزرگی به روز می کنيم ( توضيح : اين عناوين را که به حق شايسته ی ايشان است . بنده ی مسوول فنی وبلاگ می نويسم و استاد بی نياز از اين تعارفات معمولند) .

سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند

یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

به نخل سبز  ز ماتم تکیده می ماند

میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

به لاله های ز حنجر دریده می ماند

رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

به آفتاب به خون آرمیده می ماند

هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

حکایت احد و اشک چشم خونینش

به اختران ز گردون چکیده می ماند 


واسه فرج آقا امام زمان صلوات بفرست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:33  توسط خادم سید الشهدا  | 

احساس یکی از عشاق حسین

قطره اى بودم كه در بحر شهادت جا گرفتم اين شهامت را من از جانبازى بابا گرفتم

آن قدر از دورى بابا فغان و ناله كردم تا در آغوشم سر ببريده بابا گرفتم من يتيمم

صورتم از ضرب سيلى خويش ، آرى لا جرم اين ارث را از جده ام زهرا عليه السلام

گرفتم مى كشم بار شفاعت را به دوش خويش ، آرى اين شجاعت را ز بابا ظهر

عاشورا گرفتم ............شهادت دردانه سید الشهدا حضرت رقیه خاتون سلام الله

علیها بر آقا امام زمان و شما دوست عزیز تسلیت باد....

منتظر حضور پر مهر ونظر گرمتان هستم............
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 18:57  توسط خادم سید الشهدا  | 

یا حسین مظلوم

سلام می کنم به تمام دوستداران ایمه اطهار خصوصاْ امام حسین.

از شما بازدیدکنندگان یه شکایتی دارم.

یکدفعه چی شد تا وقتی محرم بود زار زار گریه می کردین اما حالا که محرم تموم شده همه چیز رو

فراموش کردین.  واقعآ که از مسلمان جماعت بعیده.

ممکنه با این وضعیت دیگه وبلاگ رو آپ نکنم.   خود دانید.

 

حتماْ نظرتون رو اعلام کنید.

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 18:52  توسط خادم سید الشهدا  | 

امام حسین هنگام زمام‌داری پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش حسن پسر علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند[نیاز به ذکر منبع]. معاویه در سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. يزيد نامه‌ای به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از حسين برای يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند.

  • حج ناتمام

در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه‌های زيادی برای حسين نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. حسين نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه بامسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه پسر زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

در نتيجه عبيداللّه، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به قتل رسانيد. حسين با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكی كوفه بود كه خبر پيمان شكنی مردم كوفه و قتل مسلم را آوردند. عبيداللّه كه بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر پسر يزيد رياحی را برای دستگير كردن حسين و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به كربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبيداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر حسين را به شهادت برساند او را حاكم ری خواهد كرد ولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

امام حسین در روز دوم محرم سال ۶۱ هجری قمری همراه کاروانش به کربلا رسید و پس از اطلاع از نام آن سرزمین گریه کرد و گفت: «به خدا سوگند، این زمین زمین کربلا است.» سپس گفت: «این خاکی است که جبرئیل از جانب پرودگار برای جدم، رسول خداآورده و گفته است که حسین در آن مدفون می‌شود.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:59  توسط خادم سید الشهدا  | 

سخنان امام حسین

  • بترس از ستم كردن به كسي كه جز خدا ياوري ندارد- بحارالأنوار،ج78،ص118
  • آگاه باشيد كه يكي از نعمت هاي الهي بر شما حاجات مردم به شماست. پس از اين نعمت ها بيزار نشويد.- بحارالأنوار،ج78ص121
  • كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ديرتر به آرزويش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود.- بحارالأنوار،ج78ص120
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:52  توسط خادم سید الشهدا  | 

ولادت

چون فاطمه(ع) به حسين -علیه السلام- آبستن شد جبرئيل نزد رسول خدا آمد و گفت: براستي فاطمه(ع) به زودي پسري آورد كه پس از تو امتت او را بكشند، پس چون فاطمه به حسين آبستن شد درباره او نگراني داشت و چون او را هم زائيد در باره او نگراني داشت. امام صادق(ع) فرمود: اين آيه قرآن درباره فاطمه(ع) نازل شد: (وَوَصّينا الأنسانَ بوالديْه حُسْناً حَمَلتهُ اُمّهُ كُرْهاً و وَضعتْهُ كُرْهاً و حملهُ و فصالُهَ ثَلاثونَ شَهراً)- ما وصيت كرديم انسان را به والدينش نيكي كند، مادرش او را به ناخوشي باردار شد و به ناخوشي زائيد و آبستني و از شير بريدنش روي هم سي ماه است.- سوره احقاف، آيه 15-

در روايت ديگر از امام رضا(ع) است كه: پيامبر(ص) را شيوه بود كه حسين را نزد او مي آوردند و زبانش را در دهان او مي گذاشت و آن را مي مكيد و به همان اكتفاء مي كرد و از هيچ زني شير نخورده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:49  توسط خادم سید الشهدا  | 

زندگی

هنگام امامت پدرش با او در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری هنگام مرگ برادرش حسن پسر علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند.ولی معاویه سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. يزيد نامه‌ای به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از حسين برای يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند.

در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه‌های زيادی برای حسين نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد. حسين نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه بامسلم بن عقيل همراه شدند. اما با ورود عبيداللّه پسر زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

در نتيجه عبيداللّه، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به قتل رسانيد. حسين با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكی كوفه بود كه خبر پيمان شكنی مردم كوفه و قتل مسلم را آوردند. عبيداللّه كه بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده بود حر پسر يزيد رياحی را برای دستگير كردن حسين و همراهانش فرستاد. و سپس عمر پسر سعد را با سی هزار نفر به كربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند وتنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبيداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر حسين را به شهادت برساند او را حاكم ری خواهد كردولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

عمر دستور داد حسين و همراهانش را محاصره كنند و آب را بر روی آنان ببندند. سرانجام حسین روز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا کشته شد.

امام صادق(ع) فرمود: چون كار حسين چنان شد كه شد، فرشته ها به درگاه خدا شيون بلند كردند و عرض كردند: با حسين، برگزيده و زاده پيغمبرت چنين رفتار مي شود؟ فرمود: خدا سايه و نمونه حضرت مهدي(عج) را به آنها نمود و فرمود با او من از آنها انتقام مي ستانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 13:47  توسط خادم سید الشهدا  | 

مطالب قدیمی‌تر